پرسه در متون کلاسیک؛ جامعهشناسی معرفت از منظر رابرت مرتون
آخرین نسل جامعهشناسان شاهد ظهور حوزهای خاص در جستارهای جامعهشناختی بودهاند: جامعهشناسی معرفت. واژهی «معرفت» را همانا باید بسیار موسع تفسیر کرد، زیرا مطالعه در این حوزه با کل گسترهی محصولات فرهنگی سروکار دارد (ایدهها، ایدئولوژیها، باورهای حقوقی و اخلاقی، فلسفه، علم، فناوری). اما تلقی از معرفت هر چه که باشد، سوگیری این رشته عمدتا ثابت است: این رشته ناظر است بر روابط میان معرفت و دیگر عوامل وجودی در جامعه یا فرهنگ. این صورتبندی از هدف محوری جامعهشناسی معرفت گرچه مبهم و کلی است، اما تقریر خاصتر از آن همهی رویکردهای ناهمگون پروراندهشده در این حوزه را پوشش نخواهد داد.
پس آشکار است که جامعهشناسی معرفت ناظر به مسائلی است که سابقهای دیرینه دارند. ازاینروست که این رشته نخستین مورخ خود، یعنی ارنست گروئنوالد، را یافته است. اما دغدغهی کنونی ما نیکان متعدد نظریههای کنونی نیستند. اظهارات امروزین اندکی هست که پیشتر بهشکل یک طرح کلیِ الهامبخش مطرح نشده باشند. شاه هنری چهارم [از قول شکسپیر] خاطرنشان کرده که «هری! شوق تو پدر آن پندار بود». فرانسیس بیکن چندی بعد نوشته است که «فهم انسان نوری فروزان نیست بلکه آمیزهای از اراده و عاطفه در آن راه دارد و علوم از این آمیزه نشئت میگیرند و از این حیث علم را میتوان «علم آنسانکه فردی [خاص] بدان پرداخته» نامید». نیچه نیز انبوهی کلمات قصار دارد که بر اساس آن ما جهان را از منظری معیّن تفسیر میکنیم، چنانکه حتی ادراکات حسی نیز آغتشه به ترجیحات ارزشیاند. نیاکان جامعهشناسی معرفت فقط مویّد این اظهارنظر وایتهد بودهاند که «چنانکه از تاریخ علم آموختهایم، قرابتیافتن به یک نظریهی صادق و دستیافتن به کاربرد دقیق آن نظریه دو امر کاملا متفاوتاند. هر چیز واجد اهمیتی را پیشتر کسی به زبان آورده است که آن را کشف نکرده است».
ترجمه از
Merton, Robert, k., The Sociology of Science: Theoritical and Empirical Investigations, The University of Chicago Press, p.7-8.
کلمات کلیدی: جامعهشناسی، جامعهشناسی معرفت، رابرت مرتون